غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
30
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
ابيملك پسر جذعون او كسى بود كه از كنيز پدرزاده شد . پس از پدرش به امارت رسيد . سه سال حكومت كرد و از برادران خود شصت و نه تن را به قتل رسانيد . تولَع پسر فوا او از سبط ايساخر بود . بيست سال بر بنى اسرائيل فرمان راند . در زمان او شهر طرسوس بنا شد و شهر ايليون « 68 » ويران گرديد . ويران شدن اين شهر به يونانيان باستان بس گران آمد چنان كه مصيبتى عظيم شد و اميروس « 69 » شاعر [ : هومر ] در دو كتاب خود - كه تئوفيلوس « 70 » ، منجم رهاوى ، آنها را از يونانى به سريانى ترجمه كرده - براى آن شهر مرثيه گفته است . يائير جِلْعدى او تدبير امور بنى اسرائيل را بيست و دو سال بر عهده داشت . بنى عمون چون بنى اسرائيل بار ديگر به پرستش بتان روى آوردند خداوند آنان را به دست بنى عمون سپرد . اينان هجده سال زندگى را بر آن قوم تلخ ساختند . يَفْتاح او پادشاه بنى عمون را كه از فرزندان لوط بود بكشت . يَفْتاح با خود نذر كرده بود كه اگر به دشمن ظفر يابد و پيروزمند باز گردد هر يك از خويشاوندانش را كه نخست ديد در راه خدا قربانى كند چون پيروز باز آمد و نزديك خانهء خود رسيد ، دختر دوشيزهاش به پيشباز او رفت تا پيروزىاش را تهنيت گويد . چون يفتاح را چشم بر دختر افتاد گفت : مرا ذليل و خوار ساختى . اى دختر تو سبب شوربختى من شدى . دختر از آهنگ پدر آگاه شد و يك ماه از او مهلت خواست كه بر دوشيزگى خويش با همسايگانش بگريد و در صحراها بگردد و بر روح خود مويه كند . پدر او را اجازت داد . چون مدت به پايان آمد به موجب نذر مكروهى كه كرده بود دختر را